سعید ایزدی

طی سالهای گذشته آمریكا از اهرم «تحریم های تهاجمی» بعنوان وسیله ای برای پیشبرد سیاست چماق و حلوا در صحنه بین المللی سود برده است. بعد از کنار رفتن اوباما و با روی کار آمدن ترامپ این اهرم بیش از گذشته توسط رییس جمهور جدید آمریکا بکار گرفته شد ولی تجربه و مرور زمان نشان داده که این سیاست آمریکایی ها علاوه بر سود دهی، هزینه های گزافی نیز داشته و خواهد داشت و این کشور در ارائه برنامه ای برای برداشتن این تحریمها، بسیار ناکارآمد و ناشی عمل کرده بطوریکه در برخی موارد استفاده مفرط از این اهرم باعث شده تا آمریکا تا حدود زیادی اعتبار خود را در صحنه بین المللی از دست بدهد.

در سالهای اخیر تحریمها برای سیاستگذاران آمریكایی بواسطه موفقیت آنها در آنچه سیاست تغییر رفتار ایران و مشخصا به پای میز مذاکره آمدن ایران در پروژه اتمی نامیده اند، به یک ابزار مورد علاقه تبدیل شده است. همین موضوع باعث شد تا این کشور در سیاست خود با دیگر کشورها نیز این اهرم را اهرمی کلیدی تلقی کرده و تلاش کند تا از آن برای پیشبرد سیاست های خود استفاده کند.

برای نمونه در میان پروژه تحریم های تهاجمی آمریکا، بدترین آنها را میتوان تحریمهای اعمال شده بر روی روسیه در اوت ۲۰۱۷ قلمداد کرد. تمایل و وحدت نظر قانونگذاران آمریکایی در پیروی از تحریمها و در ممانعت از اینكه ترامپ بتواند بطور یكجانبه تحریمها را بردارد، به این امر منجر شد تا لایحه ای تصویب گردد تا بر روی هژمونی قوه مجریه، نظارت صورت گیرد. این لایحه در عین حال یك ریل بازبینی را به جریان انداخت كه به كنگره این اجازه را میدهد که حتی کمترین تغییرات در تحریمها را رد كند. اما این بدین معنی است كه حتی اگر روسیه به توافقات مینیسك با متوقف ساختن تهاجمش به اوكراین عمل كند، قوه‌های مقننه و مجریه باید كماكان و توأمان عمل كنند تا تحریمها را بردارند. اگر كنگره با رئیس جمهور ترامپ بر سر برداشتن تحریمها موافق نباشد، میتواند از قدرت بازبینی خود استفاده كند تا پروسه برداشتن تحریمها را از ریل خود خارج كند. نتیجه این عدم تعین میتواند روسیه را از مذاكره بر سر موضعش در رابطه با اوكراین منصرف سازد و در نتیجه هم درگیری و هم تحریمها را طولانی‌تر نماید.

اما سیاست آمریکا در رابطه با برجام، بدلیل نداشتن برنامه و اهداف روشن از ادامه تحریمها، این تهدید را بوجود آورده كه آمریكا تا بی نهایت این تحریمها علیه کشورمان را جاری كند و در نتیجه مذاكرات را بی‌نتیجه نماید.

تحریمها برای اولین بار در سال ۱۹۹۶ علیه ایران بكار گرفته شدند اما بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۲ بمیزان قابل توجهی افزایش یافتند. تحریمهای آمریكا به آنها كمك كرد تا تولید ناخالص ملی ایران بین سالهای ۲۰۱۲ تا ۲۰۱۴ بمیزان ۹% کاهش یابد و بدین ترتیب ارزش ریال را كاهش و میزان بیكاری در کشور را افزایش دهد.

شاید این موضوع بیش از هر چیز دیگر، تجربه آمریكا با ایران در مشكل كاهش تحریمها را نشان دهد. با اینكه اتحادیه اروپا و آمریكا سخت‌ترین مجازاتها، منجمله محدودیتهای صادرات نفت ایران را بعد از توافق برجام در سال ۱۳۹۴ برداشتند، بهبود وضعیت اقتصادی با سرمایه‌گذاری در كشور به حدی كه مقامات کشورمان انتظار آنرا داشتند نرسیده، بطوریکه رهبری نیز به این مسئله بخصوص ادامه بیكاری و اینكه بیكاری از زمان امضای برجام در سال ۱۳۹۴ بمیزان ۲% افزایش داشته, بعنوان موضوعی دلسردكننده اشاره كردند. دیگر بخشها نیز در همین وضعیت بوده است. تجارت ایران-اروپا به میزان ۵۰% سال ۲۰۰۸ است و در تیر ۱۳۹۶, تولید نفت هنوز در حد ۸/۳ میلیون بشكه در روز بود كه زیر ۴ میلیون بشكه در روز است.

تحریمهای باقیمانده علیه کشورمان تحت عناوین (تأمین مالی تروریسم, نقض حقوق بشر, برنامه موشك بالستیك و …) و همچنین ترس از فروپاشی قریب‌الوقوع برجام، به حدی فضای بی اعتمادی در سطح بین المللی ایجاد كرده كه سبب جلوگیری از سرمایه‌گذاری های خارجی شده است.

با گذشت ۲ سال از برجام، همچنان سرعت سرمایه‌گذاری در کشورمان پایین است و بانكهای عمده از ترس از دست دادن دسترسی خود به سیستم مالی آمریكا، همکاری خوبی با بانکهای ایرانی ندارند و بسیاری از آنها همچنان از همکاری با بانکهای ایرانی خودداری میکنند. محدود بودن میزان ارز خارجی كه در ایران جریان دارد، خود نشاندهنده تأثیرات ادامه‌دار تحریمها و نیاز به تدابیر بیشتر بر سر اینكه چطور باید به آنها پایان داد، میباشد.

از طرفی تدابیر سیاسی، غالبا برنامه‌هایی که در رابطه با رفع تحریمها داشته ایم را پیچیده تر کرده اند. مقامات آمریكایی همواره خواهان فشار و تحریمهای هر بیشتر اقتصادی بر روی کشورمان طی بحرانهای جاری بین المللی، مثلاً بعد از شلیك موشك توسط كره‌شمالی، شده اند.

در چنین مواقعی، سیاستمداران آمریکایی بیش از گذشته از اهرم «تحریمهای تهاجمی» برای مقابله با ما استفاده و آنرا تبلیغ و ارائه میكنند تا در نظر كسانیكه به آنها رأی داده‌اند و خواهان پاسخی قوی هستند، خوب جلوه كنند اما بواسطه فقدان عزم یا اینكه شاید نشانه ضعف آنها تلقی شود، برنامه یا طرحی بمنظور پایان دادن به تحریمها ندارند.

این در حالیست که در سال ۲۰۱۶، جك لیو وزیرخزانه‌داری وقت آمریکا هشدار داد كه اگر تحریمها شرایط تجاری را “بیش از حد پیچیده یا غیرقابل پیش‌بینی كنند و یا اگر بشكلی مفرط در جریان پول در سراسر جهان مداخله كنند” آمریكا نقش خود را بعنوان نقطه مركزی سیستم مالی جهانی از دست خواهد داد.

در اینصورت آمریكا منبع اصلی خود برای اعمال تحریمها را از دست داده و تأثیر تحریمهایش كاهش مییابد.

ما باید بدانیم که چه زمانی و چگونه به تحریمها خاتمه دهیم زیرا ادامه این روند در حفظ نقش مركزی آمریكا حیاتی است و بهمین منظور آمریکا در تلاش است تا با این سیاست ما را وادار به عقب نشینی کرده تا ما آغازگر خروج از برجام باشیم تا آمریکا بتواند از این امر سودجویی کرده و زمینه سازی سیاست خصمانه و سخت بر علیه ایران را همانطور که وعده داده اند محقق کند.

ما میتوانیم برای مقابله با این سیاست و تبلیغات وسیع بین المللی، نرمش های قهرمانانه را تداوم بخشیده و از الگوی برجام در صحنه بین المللی و منطقه ای استفاده کنیم تا بتوانیم از سلاحی که آمریکای جدید به سمت ما نشانه رفته علیه خودش استفاده کنیم. بنظر میرسد که یگانه پاسخ به بن بست «تحریمهای تهاجمی» و خلع سلاح آمریکا، حفظ و تداوم برجام و استفاده از الگوی برجام در سایر زمینه ها میباشد.

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here