محمد عبداللهی

چند روز قبل مقاله ای با مضامین استفهامی زیر عنوان ”راز ثبات و امنیت جمهوری اسلامی ایران” در یکی از سایت های نزدیک به جریان اصولگرا خواندم که در نوع خود، هم جالب بود و هم بی نظیر!!!

جالب به این دلیل که در آغاز این مطلب نویسنده، به راز ثبات و امنیت جمهوری اسلامی در ”دنیایی پر از آشوب, کشتار, تظاهرات, تهدید هسته ای, فقر و گرسنگی, آپارتاید, غصب اراضی کشورهای دیگر, انفجار پیاپی بمب ها و تله های انفجاری و ….” اشاره کرده تا ما ایرانیها بنا به گفته وی ” افتخار کنیم که کشوری امن و با ثبات و آرامش و دارای فضای معتدل سیاسی و آزادی کسب و کار و سفر و اظهار نظر در فضاهای واقعی و مجازی داریم.”

برایم جالب بود چون نگارنده در ادامه مقاله اش با غرض یا بی غرض، برخی پرسش های بی پاسخی را مطرح کرده که هر خواننده ایرانی را به تعجب وا می دارد. پرسش هایی که نه تنها طیف نود و شش درصدی ها را نمایندگی نمیکند بلکه دقیقا خاستگاه طیف مقابل را بخوبی به نمایش گذاشته و وضعیت ایران امروزی را کتمان میکند و هیچ اشاره ای به پرسش های واقعی نکرده است.

مثلا بجای این پرسش که نتیجه سیاست تخاصم دیپلماسی دولت های نهم و دهم ما که نتیجه آن اعمال تحریمهای ناجوانمردانه و فشار آن بر روی قشر محروم جامعه بود، چه شد؟ این پرسش مطرح شده که ”چه شد که ایران اسلامی از زیر ضربات سنگین تحریم های ناجوانمردانه پیروز و استوار قد علم کرد؟”

 یا بجای این پرسش که بعد از این همه دغدغه مردم چه شده که باز ما با پدیده فرار مغزها روبروییم و حتی کسانی مانند مریم میرزاخانی را نمی توانیم در خانه نگه داریم؟ این سوال طرح شده که ”چه عاملی سبب شد که ایران اسلامی در تولید سانتریفیوژها و دست یابی به فناری هسته ای و رشد سلولهای بنیانی و المپیادهای فیزک و ریاضی و شیمی و پزشکی و مهندسی جهان سرآمد بسیاری از کشورهای مدعی شد؟”

به جای این سوال که چرا اعتیاد دختران و جوانان امروز ما به مواد مخدر و فحشا و حضور نوباوه گان کشورمان در خیابانها و پارک ها و معابر عمومی و… ریشه یابی و حل وفصل نمی گردد و به تبع آن امروزه زندانهای سراسر کشورمان را پر کرده و بسیاری در صف اعدام قرار دارند، این سوال را مطرح نموده که ”چه شد که جوانان غیور ما هزار کیلومتر آنور مرزهای جمهوری اسلامی ایران با اهداء خون گرم خود به زمین های سرد از کیان نظام و سرزمین ما حفاظت و حراست میکند؟این چه عاملی است که جوانان این وطن باب ها پرازخنده به استقبال مرگ و شهادت رفتند و میروند؟”

یا بجای این پرسش که چطور شد که بعد از سالیان کار کارشناسی کشورمان هنوز در مسیر اصلی توسعه و صنعتی شدن گامهای جدی را برنداشته و بر اقتصاد صدور نفت متکی است ، گفته میشود که ”چه طور شد که کشور ما به خودکفایی گندم و خیلی از محصولات رسید که چند دهه قبل وارد کننده آنها بود؟“

یا بجای این سوال که چه شد که آیت الله هاشمی رفسنجانی که یکی از یاران دیرین امام و از استوانه های انقلاب بود، پس از جریان 88، به حاشیه رانده شده و روزی نبود که در معرض ناسزاها و تهمت های دوست و دشمن دیرین و … نباشد؟ این سوال مطرح شد که ” چه شد که صف تشییع پیکر آیت الله هاشمی رفسنجانی تجلی گاه اقتدار و اتحاد ملت ما گردید؟“

بجای آن که مطرح شود که قوه قضائیه چقدر با پرونده هایی امثال سعید طوسی و سعید مرتضوی و غیره… اصولی برخورد نمی کند، ادعا شده که” کله گنده ها و آقازاده ها هم مانند ضعفاء و بی کسان به زندان ها روان می شوند.“

مشکلات امروز جامعه ما مانند فقر، فساد در ادارات دولتی، فحشا، اعتیاد زنان و جوانان، معضل بیکاری، عمیق تر شدن شکاف طبقاتی، وضعیت کولبران، گورخوابی و گورزادی و کارتن خوابی و ….. معضلاتی نیست که حتی دولتمردان کشور نیز آن را نفی و رد کنند ولی اینکه چرا محلی برای این پرسش ها منظور نشده، قابل تأمل و توجه و جای بسی سوال است.

یگانه راز امنیت و ثبات امروزی کشورمان را میتوان در حمایت ها و پشتیبانی ملت از دولت یا دولت هایی یافت که برای مردمش هزینه بدهد و بی وقفه در مسیر وحدت بین دولت – ملت حرکت می کند. اگر این نباشد ، شکاف ها و گسل های بزرگ اجتماعی و اقتصادی منجر به از هم گسستن فاجعه ناکی می گردد که هزینه های کلان خواهد داشت.

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here