حسام محمدی

خبر هم داغ بود و هم در عین حال غافلگیر کننده: روحانی دعوت ترامپ برای دیدار را نپذیرفت. این خبر اگر چه که اولین بار به نحوی دیگر از زبان بهرام قاسمی سخنگوی وزارت خارجه کشورمان مخابره شد ، اما دیروز واشنگتن پست به صراحت جزئیات آنرا از قول مقام هایی که نمی خواهند هویتشان فاش شود ، علنی ساخت.

طبق این گزارش خواست دیدار ترامپ با روحانی در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل مطرح شده بود. ساعاتی پس از سخنرانی ترامپ, تیلرسون از ماکرون خواسته بود, امکان دیدار ترامپ و روحانی را بررسی کند. روحانی ظاهرا دعوت ترامپ را نپذیرفته است.بنا برگزارش واشنگتن پست, ترامپ حتی پیش از آنکه تیلرسون رسما از ماکرون بخواهد تا موضوع ملاقات مستقیم با روحانی را پیگیری کند, به رئیس جمهور فرانسه گفته بود: “شماها مناسبات خوبی با ایران دارید” آیا می توانید از این مناسبات خوب برای انجام دیدار مستقیم با مقامات ایران استفاده کنید؟ ماکرون به درخواست ترامپ پاسخ مثبت داده و قول داده بود تا موضوع را دنبال کند.

بهرحال هیأت ایرانی و یا به نقل از برخی مقامات ، آقای روحانی پاسخ قاطع و نه خود را به آمریکایی ها داده است.

حال غرض این نیست که به حقیقت و کنه ماجرا و چند و چون آن پی ببریم ، بلکه باید به نفس این اقدام پرداخت. چرا آمریکایی ها در حالی که برای اعلام استراتژی تازه خود آماده می شدند ، و تازه بعد از یک سخنرانی آتشین درخواست دیدار با طرف ایرانی داشتند؟ هدف چه بوده؟

صرف نظر از اینکه این درخواست به چه صورت یا از کدام منبعی سرچشمه گرفته ، نفس درخواست مذاکره و دیدار آنهم از طرف دولت جدید آمریکا و هیأت حاکمه کاخ سفید به ریاست ترامپ در خور توجه است. این امر چند مؤلفه را نشان می دهد:

یک- ترامپ علیرغم تمامی سر و صداها و بددهنی هایش ، یک تاجر است. یک تاجر که بر کرسی یک مسند سیاسی نشسته و از این زاویه باید به او و منش و رفتار و حتی عملکردش نگریست. تاجری که برای مشتری طاقچه بالا می گذارد ، اول قیمت را بالا می برد و می خواهد ارزیابی درستی از مشتری اش داشته باشد و تسلطش در روند خرید و فروش را حفظ نماید. از این منظر گفتگو و مذاکره با یک تاجر که شما در نهایت با او به بده بستان نهایی می نشینید ، می تواند مفید باشد. اما دقت کار آنجاست که طرف مقابل شما در این مورد مشخص ، بزرگترین تاجر دنیا و یا به عبارتی همان ”کدخدا“ است که بر مسند قدرت و هژمونی نظامی و اقتصادی هم نشسته است. بنابراین بازی با ترامپ از نوع برد- برد شاید معنایی اینبار ندهد. ترامپ ، اوباما نیست. اطرافیانش هم جان کری و سوزان رایس نیستند.

دو- ترامپ و هیأت حاکمه آمریکا با این درخواست نشان داده اند که همچنان به مذاکره در طرف ایرانی امید دارند. شاید بتوان گفت که پاسخ منفی روحانی به درخواست برای گفتگو با آنها از منظر حفظ شأن دولت تدبیر و امید مناسب بود ، اما رد کردن صرف این مطالبه برای دیدار هم راه کار نهایی نیست. این خود یک فرصتی بود که آقای روحانی می توانست به واسطه تسلطش در امر مذاکره با سران کشورهای خارجی ، از قضا شناخت خوبی از طرف اصلی امضا کننده برجام پیدا کند. قطعا آقای روحانی در این مورد به طور خاص بایستی کسب تکلیف می کرد ، اما ناگفته پیداست که شانس همیشه درب خانه شما را نمی زند و این مورد هم تکرار نمی گردد.

سه- اگر روند مذاکرات هسته ای با اوباما را به یاد بیاوریم ، متوجه می شویم که اولین بار هم در دولت احمدی نژاد این آقای ولایتی بود که در عمان با خانم والری جارت نماینده ویژه اوباما دیدار و گفتگو کرد و بعد هم طرف عمانی واسطه این کار گردید. به همین منوال می توان گفت که فرانسه اینبار نقش میانجی داشته و این هم فرصتی مناسب بود که یک کشور مهم و هسته ای در اتحادیه اروپا را وارد این بازی می کردیم و می شد از این منظر هم فرانسه را بیشتر با سیاست هایمان همسو نموده و با دست پر وارد گفتگوی جدید می شدیم.

فارغ از اینکه چه فرصتی بدست آمد و چه فرصتی از دست رفت ، باید دید که نهایتا وضعیت برجام و مهلت 60 روزه کنگره در مورد بررسی آن به کجا می انجامد. اگر کنگره آمریکا طبق گزارش های رسیده ، بخواهد با طرح کورکر و کاتن وارد بازنگری در برجام شود ، می توان از اکنون پایان برجام را نوید داد چرا که مقامات کشورمان بارها اعلام کرده اند که وارد بازی بازنگری و مذاکره مجدد در مورد برجام نخواهند شد و اگر قرار است روزی این بازی آغاز شود ، آن وقت باید به شرایط پیش از برجام برگردیم و ایران از تمامی ظرفیت های هسته ای اش در آن زمان برخوردار باشد. بنابراین کنگره آمریکا تصمیم سختی در پیش رو دارد. از طرف دیگر ما هم باید برای برخوردها و تنش های دیگر از نوع ترامپی آن آماده باشیم. ترامپ به طرز عجیبی پیش بینی ناپذیر است ، و همین ویژگی منجر به غافلگیر کردن مقامات کشورمان شده است و اگر برای مقابله با او تدبیر و سناریوهای مکمل و پیچیده ای را طراحی نکنیم ، هزینه های کلان تری خواهیم داد و فرصت ها کم کم تبدیل به تهدید خواهند شد و جنگ سیاسی گذشته که حالا به ساحت اقتصادی و جنگ اقتصادی و تجاری و بانکی تبدیل شده ، می رود تا وارد فاز امنیتی و نظامی گردد.

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here