حسام محمدی

محمدباقر قالیباف شهردار سابق و عضو فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام،  روز دوشنبه 29 آبان  با حضور در دانشگاه علم و صنعت، به ایراد سخنانی پرداخت كه از هر بابت قابل تأمل است.

قبلا هم در رابطه با نواصولگرایی سخنانی گفته بود و به نوعی جمعبندی خود را از شكست در انتخابات ، علنی ساخت. با این همه خوبست كه چند كلامی در رابطه با سخنان اخیرش مورد بحث قرار گیرد.

قالیباف در این سخنرانی  تصریح کرد: ”جریان اصولگرایی در حرف و عمل معتقد به مکتب امام است اما وقتی از این اصول فاصله می‌گیریم، می بینیم این جریان در ارائه کارنامه،  کارنامه قابل قبول و قابل دفاعی ندارد.حتی در هدفگذاری و روش و ابزار هم بد سلیقگی داشته است هرچند برخی بزرگان اصولگرا شاید نپذیرند.“

چرا قالیباف بعد از این همه سالیان حالا می گوید كه اصولگرایی كارنامه قابل دفاعی ندارد؟ چه چیزی عوض شده؟ چرا او روش و ابزار و هدفگذاری اصولگرایی را مورد نقد قرار می دهد و اینطور گلایه می كند؟

باور به اینكه شهردار پیشین تهران و همان نامزدی كه دو قطبی 4درصدی و 96درصدی را در جامعه دامن زد ، به این سرعت از بزرگان قوم خود و از نخبگان هم كیش خود فاصله بگیرد جای تعجب دارد. اما مگر همین روزها حكایت احمدی نژاد و یارانش را نمی بینیم. در مجموع گویا در دل جریان اصولگرایی پدیده هایی در حال شكل گیری است كه گذشت زمان نشان می دهد ، برخی ها از دل این جریان نمك خورده و نمك دان می شكنند. وگرنه چه لزومی داشت كه احمدی نژاد اینچنین برادران لاریجانی اصولگرا را به باد انتقاد بگیرد و تظلم خواهی كند و حالا قالیباف هم به نقد بزرگان این قوم بنشیند.

قالیباف در جای دیگر می گوید :”این جریان اصولگرایی شعار مردم باوری را داد اما در عمل به آن باور نداشت و اعتقاد قلبی به مردم باوری در این جریان سیاسی نبود. “

اگر كسی این جمله را 6 ماه پیش از قالیباف می شنید ، شاید باور نمی كرد كه وی اعتقاد قلبی به مردم باوری را در اصولگرایان نفی می كند. اما این مردم باوری چیست؟ به زبان دیگر همان دموكراسی و آزادیخواهی است. قالیباف در حقیقت به لسان دیگری عدم باور به اراده و خواست مردم را در جریان اصولگرایی تذكر می دهد. از یك حقیقت ساده اما عینی و ملموس پرده بر می دارد و می خواهد نشان دهد اصولگرایی باید پوسته شكنی كند در غیراینصورت مردم هیچ روی خوشی به آنها نشان نمی دهند.

اظهارات پایانی قالیباف البته بیشتر در خور توجه است كه به نوعی نواصولگرایی مدنظرش را تعریف می كند و كنایه ای هم به بزرگان درون جریان خودی می زند.

وی با اشاره به نواصولگرایی، می گوید: ”در نواصولگرایی مبانی انقلاب و مکتب امام باید توجه شود و حرف ما این است که ما باید برمبنای اصول انقلاب و مباتی سیاست حضرت امام بنای کاملا جدیدی ایجاد کنیم.

وقتی من نامه نواصولگرایی را نوشتم نقدهایی مطرح شد ازجمله اینکه چرا نامه را عمومی مطرح کردم. این افراد درک درستی از این موضوع ندارند و این کار و این حرکت جز در سطح علنی امکان بروز ندارد و وقتی معتقدیم می‌خواهیم تحول ایجاد کنیم، پشت درهای بسته این کار انجام نمی‌گیرد. بیشتر کسانی که خواهان تغییر هستند،اعتمادی به رؤسای این جریان ندارند لذا در محفل خصوصی نمی‌شود تحول ایجاد کرد.نواصولگرایی نیازمند چهره‌های جدید است. ضعف انتقال مسئولان از یک مسئولیت به جای دیگر باید رفع شود. نواصولگرایی نیازمند چهره‌های جدید است. “

از این سخنان پیداست كه به قالیباف تشر زده اند كه چرا نواصولگرایی را پشت درهای بسته و در میز بزرگان مطرح نكرده و به ناگهان مانند احمدی نژاد چوب در آستین بزرگان می كند. یعنی به بیان دیگر ، قالیباف نیز مانند احمدی نژاد ظرفیت این را دارد كه قطبی در دل جریان پیرسالار و پدرسالار اصولگرایان بشود و اینكه تحول خواه شده و دنبال چهره جدید و جوان است ، نشان از این دارد كه او طرح های بیشتری برای تغییر در اصولگرایی دارد.

ناگفته پیداست كه قالیباف بمانند احمدی نژاد هم نمی تواند در این جریان را تغییر ایجاد كند و انگ ها و برچسب های بیشتری هم خواهد خورد و بزرگان قوم اصولگرا و سنتی های این جریان می خواهند كه وی و سایرین در زیر چتر آنها بازی را پیش ببرد و تك روی را نمی پسندند.

بهمین خاطر باید گفت كه قالیباف در سراب تغییر است. اصولگرایی ظرفیت چنین تغییرات سریع و وسیعی ندارد.

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here