خودکشی از عوامل هشت گانه مرگ در دنیا و  یکی از آسیب های اجتماعی است که گریبانگیر کشورهای مختلف شده است و علت های عمده آن را در مشکلات اقتصادی، هرج و مرج اجتماعی و فشار های وارده از سوی جامعه می توان جستجو کرد. بدین ترتیب که مشکلات مذکور، با وارد کردن آسیب های جدی به روان افراد آنها را ابتدا به لحاظ روانی ضعیف و بیمار کرده و سپس کسانی که از عزت نفس پایین تری برخوردارند اقدام به خودکشی می کنند.

 گفتنی است در این میان کسانی نیز تنها برای تحت تاثیر قرار دادن  دیگر افراد از جمله خانواده و آشنایان به خود و مشکلاتی که دارند؛ تهدید به خودکشی می کنند و یا از راههایی برای این کار استفاده می کنند که موجب مرگ قطعی آنها نمی شود که خودکشی ناموفق خوانده می شود.

پژوهش‌های روان‌شناسان نشان داده‌است که برخلاف خودکشی، قصد خودکشی، دارای هدف‌هایی به‌جز «نابودی خویش» است که دعوت و خطاب یا تقاضای کمک و حمایت؛واکنش در مقابل یک مصیبت، فاجعه، و بلای ناگهانی؛  سوء استفاده و تهدید شخصی دیگر و در نهایت فرار و گریز از موقعیت دشواراست.

خودکشی از منظر جامعه شناسان و رفتار شناسان اجتماعی هنگامی رخ می دهد که فرد از دایره نظارت اجتماعی خارج شود.این نظارت به معنای تحت نظر بودن نیست بلکه احساسی است که فرد در جریان اجتماعی شدن به دست می آورد و آن حس مهم بودن وتحت توجه بودن از طرف جامعه است. به عنوان مثال، امیل دورکیم از جامعه شناسان کلاسیک علت های عمده خودکشی را نا به سامانی و هرج و مرج در جامعه، جدایی فرد از جامعه و یا وابستگی بیش از حد فرد به جامعه می داند.

طبق گزارش سال 2012 سازمان بهداشت جهانی، نرخ خودکشی در دنیا سالانه حدود 800 هزار نفر است و هر 40 ثانیه یک نفر به علت خودکشی کشته می‌شود. این در حالی است که این آمار فقط مختص به خودکشی‌های منجر به مرگ است و در واقع ۲۰ برابر این رقم، خودکشی‌های ناموفق اتفاق می‌افتد؛ یعنی طبق آمارهای سازمان‌های جهانی، در هر ساعت ۱۹ نفر در جهان خودکشی می‌کنند و خودکشی، هشتمین دلیل مرگ‌و‌میر در دنیا محسوب می‌شود.

در ایران نیز، آمار دقیقی از میزان خودکشی‌ها  منتشر نشده است و تنها آمار رسمی اعلام‌شده مربوط به چهار ماهه اول سال 1392 است. اما نمودار نرخ اقدام به خودکشی در سه دهه گذشته در ایران نشان می‌دهد که نرخ اقدام به خودکشی از دهه 60 تا دهه 70 رشد چشمگیر و بی‌سابقه‌ای داشته است. این نرخ از دهه 70 تا اوایل دهه 80 روند صعودی را پیموده ولی از اواسط دهه 80 به بعد، در یک سیر نزولی کاهش یافته تا بالاخره در دهه 90 به نرخ ثابتی می‌رسد.

تحلیل داده های سالنامه آماری مرکز آمار ایران طی سال های 1380 الی 1391 نشان می دهد که 41079 نفر (مرد و زن) در کشور اقدام به خودکشی کرده اند. از این تعداد 27168 نفر (مرد و زن) فوت شده اند و از این تعداد فوت شدگان، تعداد 20416 نفر مرد و 6752 نفر زن بوده اند.

با این‌که به طور سنتی نرخ خودکشی در افراد مسن (مرد) بالا است اما خودکشی در بین افراد جوان نیز اخیراً افزایش یافته؛ به‌طوری‌که هم‌اکنون این گروه سنی در یک‌سوم کشورهای جهان، گروه در معرض خطر محسوب می‌شود. خودکشی در حال حاضر دومین عامل اصلی مرگ‌ومیر افراد 15 تا 29 سال محسوب می‌شود .البته  در ایران برخلاف نقاط مختلف دنیا، جوانان 70 درصد نسبت به سالمندان بیشتر خودکشی می‌کنند.

خودکشی هر چند در وهله اول یک مشکل فردی به شمار می‌رود ولی از آنجایی که فرد در اجتماع زندگی می‌کند و تأثیرات متقابلی همواره بین آنها برقرار است، به عنوان یک معضل و یکی از آسیب های اجتماعی مورد بررسی قرار می‌گیرد. آمار خودکشی معمولا با سایر جرایم و آسیب‌ها ارتباط پیدا می‌کند، بطوری که در میان گروه‌های مبتلا به اعتیاد خودکشی بیشتر دیده می‌شود. جامعه شناسان معتقدند هر اندازه همبستگی اجتماعی سست گردد و ارتباط و تعلق فرد به گروه کاسته شود، او آمادگی بیشتری برای پایان دادن به حیات خود پیدا می‌کند.

 علت های عمده گرایش جوانان ایرانی به خودکشی را می توان بیکاری؛ نداشتن تفریحات سالم و ارزان قیمت، فراهم نبودن زمینه ازدواج و عدم همبستگی کافی با خانواده دانست که منجر به بروز افسردگی در آنها و نهایتا اقدام به خودکشی می شود. 

مطابق با آمار‌های اعلام شده از سوی مسئولان، ۲۳.۴ درصد مردم دچار مشکلات و اختلالات سلامت روان هستند و ۱۶ درصد زنان و دختران و ۱۲ درصد مردان هم افسرده هستند. نتایج یک تحقیق از سوی وزارت ورزش و جوانان هم  نشان می‌دهد، افسردگی شایع‌ترین اختلال روانی میان نسل جوان کشور است و سهم جوانان در این بیماری به 1.3 درصد می‌رسد.

کارشناسان اختلاف طبقاتی و نبود سیستم‌های حمایتی مناسب را از جمله علل گسترش این بیماری در بین نسل جوان می‌دانند. به عنوان مثال تفریحات سالم که موجب شادابی و در نتیجه داشتن روانی سالم می‌شود، در شرایط فعلی تنها در دسترس عده قلیلی از جمعیت کشور است که با نام قشر مرفه یا طبقه بالا معرفی می‌شوند.

بر‌اساس نتایج پژوهش ها، مجردها نسبت به متأهل‌ها، جوانان نسبت به میان‌سالان، و بیکاران و دانشجویان نسبت به شاغلان و خانه‌داران گرایش بیشتری به خودکشی داشته‌اند. رابطه محکمی نیز بین بیکاری و خودکشی وجود دارد، اما ماهیت این رابطه پیچیده است و احتمالاً تأثیر بیکاری از طریق عواملی چون فقر، محرومیت اجتماعی، مشکلات خانوادگی و ناامیدی اعمال می‌شود.

بنا بر اطلاعات مرکز آمار ایران ، نرخ بیکاری سال 90 12/3 درصد بود که در سال ۹۱ به 2/12 درصد کاهش یافت و در سال 92 به 4/10 درصد رسید. این نرخ در سال 93 به 10.6 و در 94 به 11 رسید تا اینکه در سال 95 این نرخ مجددا افزایش یافت و 4/12 درصد اعلام شد و در بهار 96 باز هم افزایش یافت و به 12/6 رسید.

بر اساس اعلام سازمان جهانی کار (ILO) در صورتی که نرخ بیکاری در گروه سنی جوانان در کشوری بیش از دو برابر نرخ بیکاری کل باشد وضعیت بیکاری در آن کشور در نقطه بحرانی قرار دارد. این درحالی است که هم‌اکنون نرخ بیکاری در جوانان بیش از دو برابر بیکاری میانگین کشوری قرار گرفته است و زنگ‌های هشدار را برای برنامه ریزان به صدا درآورده است. طبق گزارش مرکز آمار ایران نرخ بیکاری جوانان 15 تا 29 ساله در بهار امسال به 26.4 درصد رسیده است درحالی که نرخ بیکاری کل کشور 12.6 درصد بوده است.

مولود هاشمی، جامعه شناس، میگوید: برخلاف تصور عامه مردم، بیکاری فقط از نظر اقتصادی برای فرد و جامعه خطرناک نیست، چرا که این معضل برای افراد زمینه ساز شرایط بلاتکلیفی و بی برنامگی و به تبع آن کاهش اعتماد به نفس را فراهم می کند و اشخاص به ویژه جوانان را در معرض انواع ناهنجاری‌ها و آسیب های اجتماعی قرار می دهد، زیرا جوان سراسر استعداد و پر از انرژی است و این بی برنامگی به راحتی می تواند او را به سمت کج‌روی هدایت کند و در نتیجه مشکلاتی مانند اعتیاد، طلاق، افسردگی، خودکشی، سرقت با رفع نشدن بیکاری در جامعه بیشتر خودنمایی می کنند.

جوانان تحصیل کرده بیکار و فارغ از تفریحات سالم وقتی تبعیض‌ها در استخدام و کاریابی را می‌بینند ناامیدی دوچندان بیشتری گریبان‌گیر آن‌ها می‌شود و علاوه بر این وقتی قصد ازدواج را دارند، اما از ابتدایی‌ترین شرایط ازدواج یعنی اشتغال نیز برخوردار نیستند؛ به کلی از زندگی کنار می‌کشند و هیچ آینده‌ای برای خود تصور نمی‌کنند.

جوانان با امید به آینده‌ای بهتر و به امید دستیابی به شغلی مناسب برای تشکیل زندگی آینده راهی دانشگاه می‌شوند، اما پس از چندی با مشاهده واقعیت از نردبان امید‌ها و آرمان‌های خود سقوط کرده و به ورطه ناامیدی کشیده می‌شوند، چراکه می‌بینند تحصیل هیچ گونه ارتباطی با موقعیت شغلی آینده آن‌ها ندارد. آن‌ها چند سال از جوانی خود را بیهوده صرف تحصیل کرده‌اند، در حالی که اکثریت تحصیل کردگان دانشگاهی حتی در مقاطع تحصیلات تکمیلی با معضل بیکاری مواجه هستند و اگر هم در جایی مشغول به کار می‌شوند؛ از هیچگونه امنیت شغلی برخوردار نیستند.

بنابراین وقتی جوان از ابتدایی ترین شرط زندگی یعنی کار برخوردار نیست و همین بیکاری معضلی بزرگ بر سر راه تاهل و ازدواجش شده است؛ دچار افسردگی می شود  و تبعیض های موجود در جامعه نیز به این افسردگی دامن می زند. لذا وقتی به حد بحرانی خود رسید جوان تصمیم میگیرد به زندگی خود پایان دهد و یا اینکه با اقدام به خودکشی و خودکشی ناموفق توجه دیگران را به خود و مشکلاتش جلب کند.

بیکاری طبعات زیادی دارد که در نهایت می تواند به خودکشی فرد منجر شود. جوان بیکار که از تفریح سالمی نیز برخوردار نیست؛ خانه نشینی یا خیابان گردی را انتخاب  میکندکه این‌ها به نوبه خود بذر ناامیدی به زندگی را در او می‌رویاند و در نتیجه مبتلا به افسردگی می‌شوند. البته‌ این خوشبینانه‌ترین حالت ممکن است که جوان در مرحله ناامیدی باقی بماند، در حالی که همیشه این اتفاق نمی‌افتد و جوان ناامید از زندگی، به سمت اعتیاد، خودکشی و دیگر آسیب‌های اجتماعی سوق پیدا می‌کند.

مصطفی اقلیما، رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی ایران معتقد است که افسردگی، علت اجتماعی دارد؛ آن هم در کشوری که مشکلات اقتصادی زیاد است، اما مسئولان خود را راحت می‌کنند و می‌گویند مردم بیمار هستند. عصبی بودن علل اجتماعی دارد و شرایط موجود است که بی تفاوتی و بی حوصلگی ایجاد می‌کند.

این استاد دانشگاه با تاکید بر اینکه جوان اگر کار درست داشته باشد، به یکنواختی و بی حوصلگی دچار نمی‌شود؛ اظهار کرد: جوانان تحصیل کرده بیکارند و شخصیت اجتماعی ندارند، لذا یا تحصیل خود را عقب می‌اندازند و یا خسته می‌شوند. در حال حاضر ۸۰ درصد تحصیل کرده‌ها بیکار هستند.

رئیس انجمن علمی مددکاران اجتماعی با بیان اینکه اگر در جامعه بیکاری وجود داشته باشد پرخاشگری، عصبانیت و غیره ایجاد می‌شود؛ عنوان کرد: جوان در کشور ما کار و درآمد ندارد، تبعیض‌ها در استخدام را می‌بیند و هزینه سرگرمی‌ها هم گران است، پدر و مادرش هم که برای تامین هزینه‌های زندگی دوشیفته کار می‌کنند؛ پس چطور انتظار داشته باشیم جوان بی حوصله نشود؟ نبود امکانات تفریحی، حمایت اجتماعی و خانوادگی، کم بودن حقوق، تبعیض در محیط‌های مختلف، نبود امنیت شغلی از جمله عوامل زمینه ساز بی حوصلگی و ناامیدی در جوانان هستند.

بنابر آنچه گذشت، بیکاری و نداشتن تفریحات سالمی که هیجانات جوان را ارضا کند را می توان از علت های اصلی ناامیدی،افسردگی و در نهایت خودکشی در بین جوانان دانست. طبیعتا معضل بیکاری یک شبه ایجاد نشده، کاهش آن هم زمان بر خواهد بود. عدم توجه مسئولان به توسعه زیرساخت هایی برای ایجاد اشتغال پایدار، تمرکز بر پاک کردن صورت مساله به جای حل آن، نبود تناسب میان عرضه و تقاضا در بازار کار، نبود تخصص در میان نیروی فعال، نبود تناسب میان آموزش نیروی کار با نیازهای بازار و از عوامل اصلی انباشت بیکاری طی سالیان گذشته بوده است.

 گزارش : شاهين شكوهى

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here