محمد عبداللهی

در انتخابات ریاست جمهوری جریان اصلاح طلبی تمام قد به حمایت از آقای روحانی پرداخت، این حمایت بلحاظ ساختاری در شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان با ریاست آقای عارف نمایندگی میشد. علیرغم صداهای دیگری كه میگفت نباید همه تخم مرغ های اصلاح طلبی را در سبد روحانی قرار داد ولی آنچه بیشتر طنین انداز بود ضرورت تك صدایی در پشتیبانی از روحانی بود. البته چنین خط مشی ای از الزامات صف بندی در مقابل جریان رقیب نیز ناشی میشد، در غیر این صورت این تهدید وجود داشت كه جریان رقیب، ریاست جمهوری دوازدهم را از آن خود كند و كشور ما شاهد یك دور جدید از سیاست های انقباضی از نوع سیاست های دولت های نهم و دهم باشد. از آنطرف نیز آقای روحانی در فعالیت های انتخاباتی خود اهدافی را در شعارهای خود ترسیم نمود كه تا حدودی منطبق بر خواسته های اكثریتی جامعه بود و برهمین اساس نیز بر جریان رقیب غلبه نمود. تا اینجا نیز نمی توان بر آقای روحانی خرده ای گرفت. بحث، دادن شعارهای انتخاباتی برای كسب منصب ریاست جمهوری نیست، چرا كه در اینصورت می توان مدعی شد جریان رقیب نیز می توانست همین شعارها را بدهد ولی از آنجا كه چنین اهدافی، خود بیانگر یك خاستگاه سیاسی و مبتنی بر باورهای آن جریان است لذا اتخاذ تصمیم به حمایت از دولت اعتدالی آقای روحانی از سوی اصلاح طلبان كاملا یك تصمیم بجا و درست و مردم پسند نیز بود.

اما در ماههای بعد از تشكیل دولت جدید، شاهد اتخاذ سمت گیری ها و موضع گیری هایی از سوی روحانی و دولتمردان در دولت دوازدهم هستیم كه طیف دوستان در جریان اصلاح طلبی را دچار یك پارادوكس ناخواسته  میكند، تا آنجا كه این روزها شاهد نظرات و اعلام مواضع و چند صدایی هایی از جریان اصلاح طلبی هستیم.

بطوریكه این نقطه نظر مطرح میشود كه عبور از روحانی، آری یا خیر؟ این همان پارادوكسی است كه اكنون جریان اصلاح طلبی برسر دوراهی آن قرار گرفته است كه باید به آن پرداخت تا ضمن داشتن یك جمع بندی درست از شرایط كنونی  به راهبردی صحیح و نهایتا سیاستی واقعگرایانه اتخاذ كرد.

بعبارت دیگر باید این پارادوكس را بخوبی بازخوانی كرد كه ناشی از چیست و با شناخت آن، سمت گیری درست را در پیش گرفت. پارادوكس این است كه آقای روحانی در سخنان خود و در مصاحبه های خود سیاست ها و خط مشی و اهدافی را بیان میكنند، ولی  مردم و جریانات اصلاح طلب در عمل شاهد اقدامات عملی در راستای این اهداف نیستند. بعنوان نمونه آقای روحانی چه در دوره انتخابات و چه مناسبت های گوناگون پس از آن، صحبت از افزایش حضور زنان در دولت و مدیریت های كلان كرده اند و یا بر حقوق شهروندی تاكید موكد میكنند. اهداف اقتصادی را شاخص گذاری می كنند كه مبتنی بر تسهیل و تخفیف بار مشكلات اقتصادی بر گردة مردم است . حتی در سیاست خارجی خطوط انبساطی را اشاره میكنند كه به نفع منافع ملی در رفع تحریم ها و جذب سرمایه های خارجی و راهگشایی به بازار آزاد میدانند. ولی در عمل می بینیم  جریان امور مملكت همواره به سمت محدودیت های بیشتر میرود و شرایط منقبض تر میشود، یا در ارائه بودجه سال 97 شاهد بودجه ای هستیم كه سهم آن برای اقشار مختلف جامعه خالی تر شدن جیب آنها است. این، برخی از واقعیت های این پارادوكس است كه اتخاذ سیاست درست را از جانب جریان اصلاح طلبی هرچه بیشتر ضروری میسازد. در اینجاست كه باید گفت برای بیرون آمدن از این تناقض جریانات اصلاح طلب باید بدور از تایید یا تكذیب اقدامات زیر دستی مختلف نهاد ها یا هر یك از وزرای دولت، یك صدا بر سیاست های كلان دولت آقای روحانی در راستای تحقق امور حقوق شهروندی و آزادی های مدنی پای بفشارند و به حمایت از آقای روحانی برخیزند. اتخاذ این سیاست یكسویه،  از یكطرف جریانات اصلاح طلب را از پارادكس حمایت یا عبور از روحانی نجات میدهد و از طرف دیگر این پیام را نیز به آقای روحانی می رساند كه جریان اصلاح طلبی بدور از منافع جریانی خود  و  اینكه چه كسی اعتدالی یا اصلاح طلب یا اصولگرای معتدلی است، حامی  اوست. چرا كه برای تحقق آزادی های مدنی و ساختارهای صحیح در این راستا اعتقاد آنها  بر این است كه بهر میزان كه جریان امور بر این پایه به جلو و رو به پیشرفت باشد در بقیه امور نیز مشكلات و معضلات سر و سامان خواهد گرفت.

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here