حسین صفوی

اعتراضات اخیر در چندین شهر كشورمان گویای فروپاشی وضعیت اجتماعی و اقتصادی است. حالا به انسداد سیاسی كاری نداریم و خیلی قصد باد زدن آنرا هم نداریم ولی باید اینبار از روی حزم و احتیاط هم كه شده به آن پرداخت. معترضان در كف خیابان شعارها را دادند و به گونه ای واضح همه چیز در حال دگرگونی است.

در مورد ویژگی اعتراضات اخیر چهار نظریه مطرح است: ۱) اعتراض عمومی به گرانی و بیكاری ۲) اعتراض به وضعیت عام بحرانی اقتصادی و معیشتی ۳) اعتراض به انسداد سیاسی و 4) اعتراض به كل سیاست های نظام در عرصه داخلی و خارجی. حال باید دید كه كدام یك از این چهار نظریه خود را بیشتر در شعارهای این سه روز نشان می دهد. با مروری بر تحولات و رصد مطبوعات و فضای مجازی می بینیم كه بهرحال جنس و ماهیت مطالبات از حالت اقتصادی و معیشتی خارج و به حوزه چهارم یعنی كل سیاست های نظام رسیده است. این موضوع از هر جنبه ای قابل تأمل است.

حالا با مشاهده گسترش تظاهرات ها می توان دید كه مردم به ستوه آمده اند و اگر چه كه اعتراضات كنونی محصول ناكارآمدی سیاست های كلان است اما این شورش و عصیان به حالتی پیچیده در حال رد كردن خط سرخهای جدی است.

طیف مردمی كه به خیابان آمده اند و آنها كه به مرور زمان به این جمعیت ها می پیوندند ، در مجموع از شعارهای اصلاح طلبانه ناامید و مأیوس شده اند. این سرخوردگی در میان طبقات محروم جامعه پیامدهای خاص خود را دارد.بویژه اگر كه مطالبات قشرهای آسیب دیده را در كنار خواسته های سیاسی طبقه متوسط و نخبگان سیاسی و اجتماعی بگذارید ، می بینید كه یك حالت اضطراری به وجود می آورد.

وقتی دولت ها و مدیران دستگاههای مختلف نمی توانند این سرخوردگی ها را پاسخ دهند و توان مقابله با بحرانها را ندارند و قدرت اصلاح پذیری و بهبود وضعیت هم از آنها سلب شده ، دیگر چه امیدی می توان به تداوم وضع موجود داشت؟ پر بیراه هم نیست كه اگر این اعتراضات را شورش گرسنگان فرض بگیریم – كه تماما اینطور هم نیست – اما بالاخره می توان دید كه شعارهای ساختارشكنانه كه رنگ و بوی شعارهای منافقین را دارد، به طور كامل هدایت این اعتراضها را سمت و سو می دهد.

فراموش نباید كرد كه در سال 88 هم سازمان منافقین توانست از شعارهای كف خیابان عبور كرده و حامیان خود را سازمان داده تا اعتراضات به اغتشاش و شورش عمومی تبدیل گردد. شعارهای ”مرگ بر اصل ولایت فقیه“ ، و شعارهای دیگر ، اینطور نبود كه در وهله اول در تظاهرات آن ایام شنیده شود ، بلكه بسیج تبلیغاتی و هدایت هوشمند و رسانه ای اپوزسیون خارج كشوری نظام با پشتوانه داخلی توانست فضا را از بْعد اعتراضی خارج و امنیتی سازد.

بواسطه این تجارب ، باید گفت كه تداوم وضعیت كنونی هم ، كم مخاطره آمیز نیست. طیف خاكستری كه در ایام انتخابات برای حضور در صندوق های رأی مردد بودند ، حالا بی پشتوانه هم نیستند. بخوبی از خارج از كشور هدایت می شوند و شعارها را سمت و سو می دهند. اتفاقا زمینه های مساعد و مشروعی هم در داخل پیدا كرده اند چرا كه كارنامه آقای روحانی و دولتشان به هیچ عنوان قابل دفاع نیست. بنابراین همان طیف كه اصلا وارد بازی انتخابات نشدند و رأیی ندادند ، نزدیك به 15 میلیون جمعیت مردمی را تشكیل می دهند كه خواهان وضع موجود نیستند. البته این در خوشبینانه ترین فرض است كه بتوان گفت تمام آراء 23 میلیون مربوط به آقای روحانی هم صد روی صد بدنبال سیاست های ایشان بودند! چرا كه كلید واژه های ” عبور از روحانی“ و ” پشیمانیم “ حداقل توسط طیف وسیعی از حامیان ایشان اخیرا شنیده شد و شاید بتوان گفت كه حداقل نیمی از آرای ایشان ریزش كرده و به همان طیف خاكستری پیوسته است.

بنابراین تردید نباید كرد كه با یك بحران تمام عیار مواجهیم. برای درمان دردها و آلام اقتصادی راه حل های اقتصادی هست اما برای جمیع آسیب های كلان اقتصادی ، سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی كه سایه سنگین شان در كشور محسوس است به سادگی نمی توان نسخه ای پیچید. مبادا روزی برسد كه از خارج نظام برایمان نسخه بپچیند و وای بر ما كه چنین فرصتی را فراهم كنیم!

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here