سعید ایزدی

از توماس هابس نقل كرده اند كه وقتی مردم آنقدرکه باید بترسند، دست به هرکاری می‌زنند. نوعی ترس هست که ازهمه قوی‌تر عمل می‌کند؛ ترسی جمعی که به هنگام وضعیت فروپاشی ظاهر می‌شود. ‏فقر، فساد، زلزله، آلودگی و… سازنده‌ ترس‌های ما هستند. حالا شما این وضعیت و توصیف را بگذارید در كنار حال و اوضاع اخیر كشورمان.

گویا از هر طرف این مرز و بوم با بلا و آزمایش روبروست. پیامدهای اعتراضات اخیر حالا دامنگیر بسیاری از كشورهای اروپایی و شركای سیاسی مان هم شده است.

وزارت خارجه آلمان نگرانی خود را از كشته شدن تظاهر كنندگان در تعدادی از شهرهای ایران ابراز میكند.

در یك بیانیه وزیر خارجه آلمان سیگمار گابریل گفت كه وی در رابطه با تحولات اخیر در ایران, كشته شدن و دستگیری اعتراض كنندگان بسیار نگران است. بیانیه به دولت ایران فراخوان داد تا به حقوق تظاهركنندگان برای تجمع و تظاهرات صلح آمیز احترام بگذارد.

و یا روز گذشته هتر نوئرت سخنگوی وزارت خارجه آمریکا  با بیان اینکه آشوب ها در ایران را به دقت زیر نظر دارند, بر حمایت واشنگتن از تظاهرات كنندگان تاکید کرد. وی با ادعای اینکه ناآرامی ها در بسیاری از شهرهای ایران رخ داده, گفت به عنوان آمریکا, از آزادی بیان حمایت می کنیم. وی ابراز امیدواری کرد مردم ایران بتوانند به هر نحوی که شده به شبکه های اجتماعی دسترسی پیدا کرده و اطلاعات را به بیرون بفرستند.

كار به جایی كشید كه سخنگوی ترزا می, نخست‌وزیر بریتانیا روز گذشته گفت: «ما بر این باوریم که بحث‌های جدی در مورد مسائل مشروع و مهمی که معترضان مطرح می‌کنند باید دربگیرد و از مقامات ایرانی می‌خواهیم که اجازه دهد تا چنین گفت‌وگوهایی شکل بگیرد.»

اخیرا هم استفن دودوآنون, پژوهشگر فرانسوی در مصاحبه با روزنامه لوموند چاپ پاریس به موضوع تظاهرات اعتراضی مردم در ایران پرداخته و گفته است که حکومت ایران در برابر تظاهرات مردم کاملا غافلگیر شده است و آنچه که در ایران می گذرد یک انقلاب به معنای حقیقی کلمه است.به گفته این پژوهشگر فرانسوی, توده های اصلی انقلاب حاضر در ایران را مردم پابرهنه محلات و مناطق فقیرنشین تشکیل می دهند و در این معنا می توان گفت که جمهوری اسلامی ایران دچار یک فروپاشی اجتماعی و ایدئولوژیک شده است.

در آنسوی طیف اما ما هنوز به یك تحلیل منسجم و ارزیابی دقیق داخلی برنخورده ایم.همزمانی و همزبانی این حرکت‌ها از نظر ماهیت، شکل رفتار و نوع شعار‌ها در شهرهای مختلف با اینکه از رهبری منسجم و استراتژی واحدی پیروی نمی کنند به مدد وجود شبکه های اجتماعی و تکنولوژی های نوین، امر چندان دور از ذهنی نیست اما گستردگی جغرافیایی آن تنها با حرکت های منجر به شکل گیری انقلاب ۵٧ قابل قیاس است ، مسئله عجیب و غافل گیرکننده ای که بنظر تا این لحظه سردرگمی خاصی در نحوه مواجه با آن را در مجموعه حاکمیت ایجاد نموده است.

ما شاهد ظهور گونه جدیدی از معترضین سیاسی هستیم که در دنیای به شدت دگرگون شده سالهای اخیر نشانه نوعی جهش است که می تواند باعث برهم زدن معادلات و پیش بینی های حاکمان و حتی تحلیل گران سیاسی شود.اما پاسخ باید چه باشد؟‌سرکوب و انکار یا چسباندن آن به کشورهای رقیب و همسایه یا حتی دشمنان نظام؟

نگارنده بر این باور است که راه حل در اصلاح امور است.اصلاحات یعنی پاسخ داشتن برای وضعیت و نه نفی آن.آنتونیو گرامشی در یکی از نوشته های خود در چنین وضعیت هایی هشدار می دهد :« هر خواست رهایی مترصد این است که به دام بردگی جدیدی بیفتد، بالاخص اینکه رابطه روشنفکران با بدنه جامعه تا این حد قطع و تنش آمیز و پر از سوتفاهم شده است.»‌

به بیان دیگر طبقه نخبه و روشنفکر هم باید همراهی کند یا حداقل سوتفاهم نداشته باشد.امری که متاسفانه بسیاری از دوستان اصلاح طلب آنرا نادیده می گیرند و با دیدن چنین ناآرامی هایی به جای ریشه یابی و ارایه راه حل ، به دفع و سرکوب و برخورد تند فراخوان دادند. اما باید گفت که همه چیز را نباید سیاسی کرد. هشدار هانا آرنت درباره‌ سیاسی کردن هرچه بیشتر انقلاب‌ها و جنبش‌ها به همین خاطر است. جنبشی که بخواهد با تکیه بر «نان» پیش برود، با ظهور یک نانوا-پیشوا آزادی و عدالت را قربانی خواهد کرد. برای همین است که همواره باید اصل «آزادی» را پیش کشید. این دست اصلاح طلبان را هم پر می کرد و راه چانه زنی را هم باز می گذاشت.

آنچه که اکنون می بینیم جبنشی خطرناک و رادیکالیزه شده است که هنوز خوب فهم نشده و بهمین خاطر پاسخ شایسته ای هم به گوش نمی رسد و از آنطرف وقتی آقای شمخانی همه چیز را به عربستان و منافقین ربط می دهد ، دیگر باید فاتحه کار کارشناسی و ریشه یابی از حوادث را خواند.

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here