سعید ایزدی

خبر ناگوار سقوط هواپیمای ATR تهران – یاسوج دل هر ایرانی را به درد آورد. هنوز غصه دار و محزون از حادثه سانچی و جان باختن ۳۰ تن از ملوانان کشورمان در آبهای شرق چین بودیم که واقعه هولناک سقوط هواپیمای مسافربری و جان باختن ۶۶ تن از هموطنانمان عزادارمان کرد. گویا مصیبت پشت مصیبت سرنوشت ما شده در این خاک مظلوم!

اخبار متناقض از علت و علل سقوط هواپیما بیشمار است. عده ای گفتند هواپیما تازه از تعمیر خارج شده بود و هنوز به سیستم های ایمنی مکفی مجهز نشده بود ، برخی نوشتند که وضعیت جوی نامساعد بود و اصلا نباید سازمان هواپیمایی کشوری مجوز پرواز صادر می کرد. دیگران اظهار کردند که رادار فرودگاه یاسوج خاموش بوده و حتی فراتر از آن مدعی شدند که در فرودگاه یاسوج راداری وجود ندارد!

حتی تئوری های توطئه هم به مدد برخی حوادث اخیر به صحنه آمد که سقوط هواپیما با حضور ۱۴ سرنشین خاص از فعالان محیط زیست کشور که اخیرا از مجلس هم بازدید داشتند ، عمدی بوده و دستهای پنهانی در کار بودند که خودکشی دکتر کاووس سیدامامی را لاپوشانی کند!

گذشته از این تحلیل و تفسیرها آنچه که می تواند به اصل ماجرا کمک کند تنها گذر زمان است. چون معلوم هم نیست که جعبه سیاه هواپیما کی پیدا بشود و چقدر تحقیقات حول آن طول بکشد. اگر خطای انسانی را هم کنار بگذاریم باید حداقل به این نتیجه برسیم که حوادثی از این قبیل در کشورمان ناشی از سوء مدیریت است و بیراه هم نبود که حالا در مجلس نمایندگانی دست به کار شدند و طرح استیضاح وزیر راه را کلید زدند. اما چقدر دیر! وزیر راه و بسیاری از وزرا از جمله کار و نفت نه تنها کارنامه درخشانی ندارند که مدیریت ناکارآمدشان زبانزد شده است.

در کنار این موضوع البته باید به دلواپسان هم نهیبی زد. همانها که از خرید هواپیماهای نو از شرکتهای اروپایی و آمریکایی جیغشان به هوا رفت و فریاد وااسلاما!‌ سر دادند. همان دلواپسانی که گفتند و نوشتند و طعنه زدند که هواپیمای برجامی نمی خواهیم و مشکل معیشت را حل کنید! حالا همین حضرات گله دارند و طلبکار شده اند که چرا ناوگان هوایی کشور نوسازی نشده و اگر تحریمها برداشته شد چرا هواپیمای سالم و نو وارد نکرده اید. این هم البته از عجایب روزگار است. اما برای ما عجیب نیست چون در پشت همه این انگ زدن ها مخالفت های جناحی و سیاسی در کار است و این آقایان به هیچ عنوان دغدغه جان مردم ندارند.

موضوع دیگری که باید به آن پرداخت وضعیت اسفبار امدادرسانی بعد از وقوع فجایع است. سردرگمی, اولین وضعیتی است كه بعد از وقوع هر حادثه گریبان مدیران امداد کشورمان را می‌گیرد. با وجود اینكه كشور به صورت مدام درگیر فجایع انسانی است اما ستاد بحران كشور پس از وقوع هر بحران  به یكی از مهم‌ترین كانون‌های بحران زده تبدیل می‌شود كه به سیاق انسان‌های اولیه شروع به اطلاع رسانی و امدادرسانی می‌كند. در چنین مواقعی امدادرسانان زمانی به محل حادثه می‌رسند كه افراد گرفتار شده جانشان را از دست داده یا بقایایشان هم از بین رفته است. این چرخه باطل گویا تمامی هم ندارد. کما اینکه در حادثه اخیر بعد از ۳ روز تازه لاشه هواپیما پیدا شد و بعد هم گفته شد که بدلیل ارتفاع بالا و شرایط نامساعد جوی امکان انتقال اجساد به پائين وجود ندارد!‌

آیا این اظهارات مضحک و تأسف آور نیست؟ در ایرانی که سپاه به اقتدارش می نازد و ماه به ماه پهبادها و موشک های تازه رونمایی می کند و از فن آوری های نوین داخلی دم می زند ،‌ چطور نمی توان اجساد هموطنان در برف مانده را از بالای کوه انتقال داد؟‌ بواقع مشکل در چیست؟‌ پاسخ روشن است همه چیز در کشور گویا سقوط کرده از اخلاق گرفته تا مدیریت مدیران و سرداران. اینکه ستاد بحران به تمامی کوهنوردان حرفه ای کشور فراخوان بدهد تا بتوانند در قالب تیم های جداگانه به قله رشته کوه دنا برای پیدا کردن لاشه هواپیما صعود کنند ،‌حکایت و درد دیگری است که جداگانه باید به آن پرداخت.

ای کاش این آخرین واقعه ناگواری باشد که شنیدیم اما چه می توان گفت که با وضعیتی که در سراسر کشور مشاهده می کنیم دیر یا زود حادثه دلخراشی دیگر قطعا در کمین است حالا یا در جاده یا ریل قطار و شاید هم آسمان و دریا. خدا به دادمان برسد.

امیدواریم این مدیران بی کفایت و دستگاههایی که هزینه های میلیاردی در کشورهای دیگر تلف می کنند به خود آیند و تدبیری تازه بیاندیشند.

روی این مطلب کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here